شيخ حسين انصاريان
38
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
گر تو روزى ميدهى هرگز مده * من نخواهم روزيت منت منه نى خدايى تو نه منهم بندهام * نى زبار روزيت شرمندهام زين سخن آمد دل موسى به جوش * گفت با خود تا چه گويد حق خموش شد روان تا طور با حق راز گفت * راز با يزدان بىانباز گفت اندر آن خلوت به جز او كس نديد * با خدا بس رازها گفت و شنيد چون كه فارغ شد در آن خلوت زراز * خواست تا گردد به سوى شهر باز شرمش آمد از پيام آن عنود * دم نزد زانچه از آن بشنيده بود گفت حق كو آن پيام بندهام * گفت موسى من از آن شرمندهام شرم دارم تا بگويم آن پيام * چون تو دانايى تو مىدانى تمام گفت از من رو بر آن تندخو * پس زمن او را سلامى بازگو پس بگو گفتت خداى دلخراش * گر تو را عارست از ما عار باش ما نداريم از تو عار و ننگ نيز * نيست ما را با تو خشم و جنگ تيز گر نمىخواهى تو ما را گو مخواه * ما تو را خواهيم با صد عزّ وجاه روزيم را گر نخواهى من دهم * روزيت از سفره فضل و كرم گر ندارى منّت روزى زمن * من تو را روزى رسانم بىمنن فيض من عام است و فضل من عميم * لطف من بىانتها جودم قديم خلق طفلانند و باشد فيض او * دايهاى بس مهربان و نيك خو كودكان گاهى به خشم و گه بناز * از دهان پستان بيندازند باز دايه پستانشان گذارد بر دهن * هين مكن ناز اى انيس جان من سر بگرداند دهن برهم نهد * دايه بوسه بر لبانش مىدهد چون كه موسى بازگشت از كوه طور * طور لخابل قلزم زخار نور گفت كافر با كليم اندر اياب * گو پيامم را اگر دارى جواب